سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اشک زمستان

برای دلم و برای دل تو شاید گاهی اوقات اینجا ، جای خوبی باشد...
صفحه خانگی پارسی یار درباره

دست های مهربانت...

    نظر

وقتی پشت بام خانه مان می خوابیدم

همیشه  نگاهم به آسمان دوخته بود

با آسمان حرف میزدم

که چرا انگار یک ستاره کم داری

جای ستاره ای خالی بنظرم می رسید...

تا اینکه تو آمدی

وارد این قلب شدی

و تمام این قلب را در دست های نازکت می فشردی

و من لحظه به لحظه نفسم هایم به دم و بازدم تو محتاج تر می شد

و ناگهان تو خیلی ناگهانی محو شدی

پر کشیدی

رفتی

و آسمان از آن لحظه به بعد پر شده بود

پر از ستاره......

آسمان تو را از من دزدید

و چه دزد دست نایافتنی...

تو ای ستاره من ، هر چند دستم به دست های نازکت نمی رسد

ولی قلبم را در دست های نازکت جا گذاشته ام

دست های مهربانت...