سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اشک زمستان

برای دلم و برای دل تو شاید گاهی اوقات اینجا ، جای خوبی باشد...
صفحه خانگی پارسی یار درباره

از تو سنگدلی...

    نظر

 

سنگین و با وقار از توی کوچه ی خیالم عبور کردی

مرا با خود به ناکجا آباد بردی

شهری که تا به حال ندیده بودم

شهری که تا به حال حتی نشنیده بودم

شهری که تو در آن زندگی میکردی

پر بود آدم هایی از جنس من

مست ، مست ، مست

اما همیشه خمار...

شاید این خماری تاثیر چشم های تو بود که در من انعکاس می یافت

و شاید تاثیر زلف های تو...

و یا شاید تاثیر لبخند عاشق کش تو....

با تو به ناکجا آباد سفر کردم

شهری که راه برگشت نداشت

هر که می آمد در تو گم می شد

در لا به لای کوچه پس کوچه های خیال تو ...

ناگهان تو از گوشه ی این خیال هم دست از سنگدلی بر نداشتی

ابرو در هم کشیدی و من پیدا شدم

و چه پیدایش تلخی....

و راز حافظ را فهمیدم ....

در نماز خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

راستی انگار حافظ هم در قرن هشتم به شهر تو ،ناکجا آباد ،سفر کرده است

و باز تو ابرو در هم کشیده ای و او نالان از این پیدایش تلخ......

تا بوده همین بوده است..

از تو سنگدلی

از عاشق .......