سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اشک زمستان

برای دلم و برای دل تو شاید گاهی اوقات اینجا ، جای خوبی باشد...
صفحه خانگی پارسی یار درباره

ابری می شوم...

    نظر

در خود میشکنم مثل رعد

می بارم مثل باران

ابری می شوم مثل آسمان

میخندی مثل ماه...

بخند

خط لبخند تو می تواند نوار قلبم را آشفته کند و یک زندگی دوباره ....

و من دوباره برای تو زنده شوم

برای تو عاشقانه هایی بنویسم از جنس ماه

به زلالی دریا ،آبی آسمان

عاشقانه هایی که خورشید را عاشقت کند

و رونق بازار محبوبه هارا بشکند

و من دوباره نفس بکشم

عمیق نفس بکشم فقط برای تو

برای یک عاشقانه ناب برای تو

یک عاشقانه محض...

و دور از نگاه همه

شعر هایم را در مسیر آشفتگی زلف تو رها کنم...

در مسیر زلف پریشانت

همانی که مرا پریشان کرد

احساس را در عمق سینه ام نشاند

و داغ تو بر قلبم زد...

و من الگوی تمام دشت های شقایق شدم

و تو داغ سینه ام را نشان میکردی و از ته دل خنده ای میکردی

و من هزار بار با خنده هایت بهشت را تجربه می کردم...

چه شباهت عجیبی است میان لبخند های تو و درد های من

 جنس لبخند های تو خاص

درد های من خاص....

تو آنقدر زیبایی که دریا از حیرت چشم هایت از ماه غافل شد

آسمان قد خم کرد تا تو را بوسه باران کند

زمین دست پاچه به دور تو طواف می کند

حتی درخت برای تو قد میکشد تا چشم شور خورشید به تو نیفتد

اصلا تمام هر چه می بینم برایت "و ان یکاد" می خوانند

و تو آرام از هزار فرسخی ام میگذری

و من روزی دق می کنم از این همه سنگدلی...

از این همه عاشقانه هایی که با بغض بر روی قلبم رسوب میشود

راستی شعر هایم را به دست باد سپرده ام

زلف آشفته کن

میخواهم بوی تو را تا عمق ریه هایم نفس بکشم

زلف آشفته کن

می خواهم کمی بمیرم.....


آهی که حتی ...

    نظر

حجم آهی که در سینه دارم مرا خاص کرده است...

عمیق ترین نقطه اقیانوس آرام به عمق درد هایم نمی رسد

و من سر به زیر تر از همیشه زندگی میکنم

تا غرق نگاهم ، دردهایم نشوی...

این روزها خیابانی میخواهم به اندازه آه درون سینه ام بی انتها...

آرام....آرام.... در زیر سایه درختانش ،قدم بزنم و تو را مرور کنم

و آهم را با نسیم خنک روح نواز همدم کنم،

آتشی در دلت برپا کنم

آهی که حتی به هیزم تر هم رحم نمی کند....

میبینی که!!!!

حالم را....هوایم را...

و دردهایی را که با تو سنخیت پیدا کرده اند

میبینی که!!!!

نفس هایی را که هر دم و بازدم آن ،تو را صدا میزند....

میبینی که!!!!

چشم هایی را که خون دل میخورند ....

عشق تو دلم را بارور کرده است ،

اشک هایم محکم ترین دلیل این ادعای شیرین است

و من برای خودم یک منظومه عشق شده ام

و تو شیرین ترین کهکشان دلم شده ای....

و من خدایی را تجربه کرده ام که با هیچ زبانی نمی توان وصفش کرد...

درد می خواهد و یک دل بیقرار و آهی بی انتها...

و من این خدا پرستی ام را مدیون تو هستم...

مدیون تو ای تنها دلیل زندگی....


مات تو...

    نظر

کاش ستاره ای بودی در آسمان

و من هر شب در کویری وسیع و پر از سکوت راه گم می کردم

و هر شب به بهانه ی پیدا شدن به آسمان خیره می شدم

و تو می شدی راهنمای تمام مسیر های نرفته ام

بی شک چشم در چشم تو دوختن

هر گم شده ای را سر به راه می کند...

حرف چشم هایت به میان آمد...

مات تو شدم

مبهوت تو

قدم قدم اسیر در چشم های تو

نمیدانم کجا پا میگذارم

ولی میدانم

 اگر در چاله ای باشد یا حتی چاهی

پایان خوبی خواهد داشت..

مثل قصه چاه و یوسف....


تو بمان...

    نظر

آخر در خوابم آمدی

می دانستم می آیی

و ناگهان بعد از آن همه راز آلود بودنت

می گویی : می شود برایت بمیرم؟

و من مات و مبهوت اولش خنده ام میگیرد

ه هه ههه

و تو دوباره تکرار میکنی می شود برایت بمیرم؟

با خود فکر میکنم قصدت از این همه آزار چیست...

حتی در خواب هایم حالا که آمده ای با شیوه ای جدید قصد جانم کرده ای

ولی تو آنقدر می گویی می شود آیا؟

تا من می گویم حالا که آمده ای بمان....

برایم بمان

راستی ای رؤیای شیرین من

می شود برایم بمانی؟

تو بمان ،من در این خواب عمیق غرق خواهم شد

تا ابد خواه خفت...

فقط تو بمان...


از من آمدن...

مهربان هستی ولی امروز و فردا میکنی...

دیروز هم فردای روز های گذشته تر بود...

میدانی مهربانی تو شبیه چه کسی است؟

شبیه کسی که عطش زده ای را لب چشمه آب خنک میبرد

صورتش را نزدیک آب میبرد تا سیراب شود

تا خنکی آب به صورتش میرسد تو قهقهه ای میزنی و با صدای دلبرانه ات می گویی سراب است...

و من هر چند میدانم سراب نیست ولی برای دل تو می گویم چشم سراب است....

لااقل صدای دلبرانه ت را که نمی توانم دست خالی رد کنم...

از تو رفتن و از من آمدن...

سلام از من

خداحافظی از تو

شیشه از من

سنگ از تو

شکستن از تو

دل ازمن.....

اصلا تو هر چه میخواهی سنگدلی کن

نگران نباش

من تو را مهربان ترین می دانم....

راستی از قلم افتاد...

خنده از تو

بغض از من....

فدای تمام سنگدلی هایت

تمام دلشکستگی هایم...